السيد الخميني ( مترجم : فهرى )

شرح دعاى سحر 46

شرح دعاى سحر ( فارسى )

جملهء « اللّهُمَّ إِنّى اسُئَلُكَ مِنُ مَسائِلِكَ َباَحِّبها الَيُكَ » خواهيم گفت . در كيفيت شهود سالك ، ابهى بودن حضرت حق را و چون سالك إلى اللّه از حضرت « الهيه » گذشت و به حضرت « احديت جمع » رسيد ، در آن حضرت ، همهء حضرات مستهلك اند و همهء تعينات و تكثرات در آن حضرت فانى هستند و مالكيت مطلق در آن مقام متجلى است ، چنان كه خداوند مى فرمايد : « امروز مالكيت به چه كسى اختصاص دارد ؟ » و چون در چنين روزى نه خلقى وجود دارد و نه امرى و نه اسمى و نه رسمي ، لذا در حديث است كه كسى بجز حضرت حق جواب نمى دهد و خود أو مى فرمايد : « مالكيت مخصوص خداى واحد قهار است » . و چون چنين است پس در اين مقام نه سؤالى هست و نه مسئولى و نه سائلى . و اين حالت عبارت است از حالت مستى و بيخودى كه از هيمان و دهشت و اضطرابى كه از مشاهدهء ناگهانى جمال محبوب دست مىدهد حاصل مىشود . و چون با توفيقات محبوبش از اين وحشت و دهشت رهايى يافت و به صحو بعد المحو رسيد امكان تميز دادن و فرق گذارى براي أو دست مىدهد ، و چون حالت شهود در أو متمكن شده و استقامت و استقرار يافته است و حضرات خمس را محافظت نموده است مشاهده مىكند كه صفاتى كه در صحو اول مى ديد بعضى از آن صفات زيبا و بعضى زيباتر ، و بعضى كامل و بعضى كامل تر بود و همه از تجليات ذات احدى محض ، و انوار جمال نور حقيقي مجرد و خالص بود ، ولى در اين مقام افضليت و اشرفيتى نمى بيند بلكه مى بيند همگى ، شرف و زيبايى و جمال و